|
 |
SiNA Hp
تعداد بحث های ایجاد شده: 32
امتیاز بحث های ایجاد شده: 67
|
تعداد بازدید:
578 |
امتیاز بحث:
1 |
|
|
مكالمه ي يك سوسك با خدا |
1389/10/27
|
|
گفت : کسي دوستم ندارد . مي داني که چه قدر سخت است ، اين که کسي دوستت نداشته باشد ؟ تو براي دوست داشتن بود که جهان را ساختي . حتي تو هم بدون دوست داشتن … خدا هيچ نگفت . گفت : به پاهايم نگاه کن ! ببين چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار مي دهم . دنيا را کثيف مي کنم . آدم هايت از من مي ترسند . مرا مي کشند . براي اين که زشتم . زشتي جرم من است . خدا هيچ نگفت . گفت : اين دنيا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نيست . خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست . خدا گفت : دوست داشتن يک گل ، دوست داشتن يک پروانه يا قاصدک کار چنداني نيست . اما دوست داشتن يک سوسک ، دوست داشتن " تو " کاري دشوار است . دوست داشتن ، کاري ست آموختني و همه کس ، رنج آموختن را نمي برد . ببخش ، کسي را که تو را دوست ندارد ، زيرا که هنوز مومن نيست ، زيرا که هنوز دوست داشتن را نياموخته ، او ابتداي راه است . مومن دوست مي دارد . همه را دوست مي دارد . زيرا همه از من است و من زيبايم ، چشم هاي مومن جز زيبا نمي بيند . زشتي در چشم هاست . در اين دايره ، هر چه که هست ، نيکوست .
آن که بين آفريده هاي من خط کشيد شيطان بود . شيطان مسئول فاصله هاست . حالا قشنگ کوچکم ! نزديک تر بيا و غمگين نباش . قشنگ کوچک نزد خدا رفت و ديگر هيچ گاه نينديشيد که نازيباست .
|
|
|
|
|
|
نظرات کاربران
ترتیب نظرات: جدیدترین به قدیمی ترین
|
|
|
فاطيما ...
(1389/10/27 16:39:54) |
کاشکي اون زيباي کوچک هميشه پيش خدا بمونه و هيچ وقت به زمين بر نگرده |
|
|
|
|
|
|
تمام حقوق برای سایت Tamoochin.com محفوظ است
©2025 Tamoochin.com | TCOM
|